دربارهٴ قلب. رسالهٴ كالبدشناسي ديگري از همان ايام (نيمهٴ سدهٴ چهارم ق م) كه كاملاً نشاندهندهٴ نفوذ مكتب سيسيلي است. احتمالاً اين رساله اندكي بعد از رسالهٴ تشريح تدوين شده، ولي بسيار ماهرانهتر است. در اين رساله، قلب جايگاه هوش و گرماي دروني دانسته شده است. توصيف دهليز، دهليز بطني، دريچههاي هلالي، ستونهاي گوشتي و طنابهاي وتري قلب در آن آمده است، و تجاربي براي آزمون دريچهها ديده ميشود.
مكتب كوس1
پولوبوس2 (داماد بقراط، برآمدنش در حوالي آغاز سدهٴ چهارم ق م) پزشك يوناني، كه از قرار معلوم بزرگترين جانشين بلافصل بقراط، و احتمالاً پس از مرگ وي، رئيس آن مدرسه بوده است. رسالهٴ بقراطي دربارهٴ طبيعت انسان بدو منسوب است. اين رساله مآخذ اصلي در مورد اخلاط اربعه است (خون، صفرا، سودا، و بلغم) كه با طبايع اربعه (مرطوب، گرم، خشك، و سرد) و فصول چهارگانه تلفيق شده است. فصل 12 آن حاوي توصيف مغشوشي از دستگاه عروقي است.3 او به پژوهشهاي رويانشناختي دست زد.
مكتب سيسيل
فيليستيون لوكرويي4 (برآمدنش در آغاز قرن) برجستهترين نمايندهٴ مكتب سيسيل، و مريد امپدوكلس بود. افلاطون درسيراكوز با او آشنا شد. به آساني نميتوان عقايد خود او را از عقايد مكتبش جدا كرد. ما پيشرفت زيادي را در زمينهٴ كالبدشناسي و وظايف الاعضا به اين مكتب مديونيم. او مقطعهاي فراواني از حيوانات تهيه كرد، كه در آنها مخصوصاً به عروق توجه داشت. او قلب را تنظيمكنندهٴ اصلي زندگي، عضو مركزي تنفس و جايگاه روح دانست. نوشتههاي بقراطي دربارهٴ قلب و كالبدشناسي احتمالاً تحت تأثير آنها قرار گرفته است. فيليستيون بر آن شد كه بيماريها ناشي از نامنظم بودن تنفس يا ناهمآهنگي عناصر اربعه يا چهار طبع است. تبهاي چهارگانه (جاريه، مواظبه، ثلث، و ربع) مطابق با عناصر اربعه است. اصول درماني او عملاً بر پرهيز مبتني بود؛ در اشاعهٴ معلومات طبي سيسيلي و در تأمين تركيب آن با معلومات كوسي و كنيدوسي، سهم زيادي داشت.